یه نکته زیر پوستی

زمانهای زیادی بوده که از زبان بدن گفتند، گفتیم و ... از حرکات مختلفی که نا خود آگاه بروز می کند و بسیار کمک کنندست. تو آرشیو همین بلاگ هم چیزای خوبی پیدا میشه.

اما یه نکته ای که بد نیست بگم اینه ....... اگه یکی بود مثل من که احساساتش زیر پوستی بود چی ؟؟
یعنی کلا آدمی باشه که زیاد با دستش و عناصر صورتش مثل ابرو ها و .. بازی نکنه چی ؟

خوب نمیشه چیزی ازش متوجه شد. یعنی مثلا نمیشه همونطوری فهمید که خوشش میاد یا بدش میاد یا اصلا چی چیه !!

------------------------------------------------------------------------------

ببینید اصولا خانوما جنسی هستن حساس، بعضی وقتا ازین حسشون بد استفاده میکنن ! یعنی مثلا

  • یا اینقد شان خودشون رو میارن پایین که پسره باهاش رفتار خوبی نداشته باشه یا رفتارش خلاف اخلاق باشه
  • از طرف دیگه بعضیاشون اینقد محطاط میشن که از پسره برداشت های بدی میکنن، مثلا پسره بنده خدا کار بدی نمیکنه ولی دختر خانوم فکر میکنه کاراش با دورویی همراهه یا داره زیر پوستی کلک میزنه !! این دیگه ازون حرفاست

پس میبینیم بهتره منطقی حساس باشیم ! احساس رو قرار نیست محدودش کنیم یا جلو خودمون رو بگیریم ولی باید کنترلش کنیم، اونم از نوع منطقیش نه بیش از حد.

یه داستان کوچولو (واقعی و از زبون یه پسر)  :

مدتها بود که از رابطمون میگذشت. دوستت داشتم خیلی زیاد. از دید من که دخترای زیادی رو دیده بودم و زیاد با اینو اون صمیمی نمیگرفتم تو با همشون فرق میکردی برام. اولین کسی بودی که بهش دل داده بودم. واسه همین بهت نمیگفتم دوست دختر، واسه من یه عزیز بودی. کسی که واست خیلی ارزش قائل بودم.
وقتی باهات بودم خیلی بهم خوش میگذشت. حواسم از دنیا و چیزایی که خیلی درگیرم میکرد پرت میشد. فقط به با تو بودن خوش بودم. بهم انرژی میدادی. خیلی دوست داشتم، واست کاری نکردم که نشون از تملق و یا دورویی داشته باشه ولی خیلی از ته قلب دوستت داشتم. اینو باید خیلی خوب حس می کردی. یعنی هر کس دیگه ای هم جات بود میتونست حسش کنه. ( این دختر خانوم قصمون یه روز به این پسره گفته بود که تو واقعا دوستم داری ؟ پسره هم کلی قاطی کرده بود که قضیه چیه اونم بهش گفته بود تو اگه دوستم داری چرا بهم نمی گی یا چرا بهم کم میگی که دوستت دارم ؟؟ حالا ظاهرا این قسمت آخرش رو غیر مستقیم گفته بود)

پسره یکم رفتارش رو عوض کرد و میگفت من که دوست دارم و اینو بهت میگم. حالا اگه کم به خاطر اینه که زیاد با هم صمیم نشدیم، یا از کم روییه یا ... ولی این قضیه تا اونجایی پیش رفت که ایندو از هم جدا شدن. دلایلی هم برای اینکار داشتن. ولی دلیل اصلیش به خاطر یه مساله ساده بوده که : دختر قصه حساس و نیازمند دریافت احساس و انرژی از طرف مقابل بود. پسره دارای احساس صادقانه ولی در بروزش زیر پوستی بوده.

پسره رو که من میشناسمش. میدونم که خیلی دوستش داشت الان خیلی صدمه خورده. برداشت بدی هم از جنس مخالف پیدا کرده. میگفت که دختره ترجیح میداد که این خودش نباشه و در عوضش فیلم بازی کنه براش. حتی (با دورویی) بهش بگه دوست دارم. فقط میخواست که یه حس نیاز رو بر طرف کنه !

میشه این رابطه رو اینطوری تحلیل کرد :

بهتر بود دختره یکم در مورد پسره و مطالباتش از اون نرمال تر برخورد میکرد و یکم درکش میکرد. احساسات کنترل شده اینجا به دردش میخورد.
در عوض هم پسره بهتر بود بیشتر اونو درکش میکرد و به مطالباتش بیشتر واکنش نشون میداد. دقیقا این همون چیزیه که قانون سوم نیوتن شبیهشه نیشخند !! (قبلا هم گفتیم دربارش) دختره هر چیزی بده همون رو میخواد. وقتی انرژی و احساس و علاقه 
نشون بده، همونا رو هم میخواد (حتی ممکنه ناخودآگاه باشه و دست خودش نباشه) اگه پسره علاقه رونشون نده (دقت کنین که حتما باید نشون بده) ممکنه (با احتمال زیاد) به مشکل بر بخورن. (بعدا در مورد پسرا بیشتر صحبت میکنیم)

یه راهنمایی به دخترایی که اینو میخونن : بعد ازین که از طرفتون مطمئن شدین که خوبه و شرایط لازم رو از دید شما داره، احساس خودتون رو بریزین بیرون. کاملا راحت باشین. ولی بازم تاکید میکنم کنترلش کنید. حواستون به طرف مقابلتون هم باشه. شرایط رو خوب ببینین و سعی کنین طرف رو هم درک کنین.

امیدوارم ازین زیر پوستی بودن یه طرف (حالا یا دختر یا پسر)  صدمه نخورین و اگه بهش بر خورد کردین، با صبر و هم صحبت شدن و در میون گذاشتن و ... بر طرفش کنین.

موفق باشین

در مورد پسرا تو پست بعدی میگم.

/ 9 نظر / 116 بازدید
فرزانه

سلام سالار عزیزم[لبخند]راستی یه سوال[سوال]تو ایران زندگی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و اما حالا نظرم راجع به این پستت و اون یکی قبلی پستت[نیشخند]در مورد این نکته زیر پوستی[چشمک]باید بگم یه جورایی خیلی راست میگی"یعنی منظورم اینه که خیلی وقتا این قانون سوم داااش نیوتونمون [مغرور]جواب میده ولی خیلی وقتا هم بی جواب میمونه"مثلا من با آدمایی برخورد داشتم که اولش خیلی خیلی بااحساس بودن"خیلی خیلی"منم هرچند میدونستم این احساسات تند زیاد دووم نمیاره واسه اینکه سو تفاهمی پیش نیاد که مثلا من خیلی آدم بی احساسیم و احساسات طرف مقابلم واسم مهمه با اون همراه شدم توی صحبت کردنم باهاش مثل خودش رفتار میکردم"ولی بعد یه مدت اون خیلی راحت رویه شو عوض کرد و دیگه حتی یه دوست دارم خشک و خالی هم ازش نشنیدم"اینجا اونی که ضربه خورد من بودم"درک کردن خیلی خوبه ولی با این شرط که هر دو طرف خودشونو واسه اینکار متعهد بدونن"در کل باهات موافقم[لبخند]و در مورد پست قبلی اینکه این آقا سامان شما هم آب زیرکاهی بود "نمیدونستیم[چشمک](شوخی کردم هااااااااا"ماهم چون u ارادت پیدا کردیم به این فلسفه ی سامان خان [نیشخند]

فرزانه

دااش سالار آپم ااااا[چشمک]بیا اونورا[نیشخند][قلب]

فرزانه

مرسی داااش سالار از نظرت[لبخند]چه جالب تو طبق گفته خودت یه سال که دانشجو نیستی"ولی من درست برعکس سال اولی که دانشجویم"شیمی فردوسی میخونم[چشمک]قوربون داداش فهلنات بای[قلب]

هادی خ

سلام گلم وبلاگت ok است به وبلاگ من هم سری بزن

k

زندگی سخته اگه غاشق باشی واست راحته من عاشق یک بسرم ومنتظرم تابهم شماره جون هرکسی که دوست دارید واسم دغاکنیدکه شماره بده

k

زندگی سخته اگه غاشق باشی واست راحته من عاشق یک بسرم ومنتظرم تابهم شماره جون هرکسی که دوست دارید واسم دغاکنیدکه شماره بده

k

منتظردعام

بهار

من خودم همه اینایی که میگی رو کاملاَ لمس کردم من خودم تمام این لحظات را با محسن داشتم ولی ...... روزی که بهش گفتم تو خیلی سردی به قدری ناراحت شد که دیگه پیش من اعتمادبه نفس نداشت ولی من از حرفم پشیمون شدم و اونو بیشتر درک کردم و فهمیدم که اون خاصیت اخلاقی اش اینجوریه . ولی حیف که خیلی زود دیر میشه و محسن منو بابت اینکه ما مثل آب و آتش هستیم رها کرد و رفت و من تا الان منتظرم که اون برگرده چون من اونو خیلی دوست داشتم و لی محسن نخواست که دیگه این احساس و درک کنه

نوشین

سلام .منم کاملا شبیه دختر این قصه ام .مدام میّپرسم منو دوست داری؟چرا نمیگی؟کلافش میکنم ‘اونم هر دفعه میگه خب معلومه ‘ولی بهت نمیگم چون اگه بگم فکر میکنی ک من خیلی راحت این جمله رو به همه میگم دوست دارم خودت به باور برسی .